در سال 1264 قمري، نخستين برنامه دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبلهكوبي ميكردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهكوبي به امير كبير خبر دادند كه مردم از روي ناآگاهي نميخواهند واكسن بزنند. بهويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان ميشود.
هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باختهاند، امير بيدرنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد، بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور ميكرد كه با اين فرمان همه مردم آبله ميكوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهكوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان ميشدند يا از شهر بيرون ميرفتند.
روز بيست و هشتم ماه ربيعالاول به امير اطلاع دادند كه در همه شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن، تنها 330 نفر آبله كوبيدهاند. در همان روز، پارهدوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچههايتان آبلهكوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم، جن زده ميشود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست دادهاي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنميگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد.
در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور ميكردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هايهاي ميگريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشكهايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيدهاند. امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويسها بساطشان را جمع ميكنند. تمام ايرانيها اولاد حقيقي من هستند و من از اين ميگريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.
در سال 1264 قمري، نخستين برنامه دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبلهكوبي ميكردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهكوبي به امير كبير خبر دادند كه مردم از روي ناآگاهي نميخواهند واكسن بزنند. بهويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان ميشود.
هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باختهاند، امير بيدرنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد، بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور ميكرد كه با اين فرمان همه مردم آبله ميكوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهكوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان ميشدند يا از شهر بيرون ميرفتند.
روز بيست و هشتم ماه ربيعالاول به امير اطلاع دادند كه در همه شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن، تنها 330 نفر آبله كوبيدهاند. در همان روز، پارهدوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچههايتان آبلهكوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم، جن زده ميشود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست دادهاي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنميگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد.
در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور ميكردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هايهاي ميگريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشكهايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيدهاند. امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويسها بساطشان را جمع ميكنند. تمام ايرانيها اولاد حقيقي من هستند و من از اين ميگريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.
ما بچههاي محل هر روز عصر گلكوچك و روزهاي تعطيل گلبزرگ بازي ميكرديم. چند وقتي بود كه چهره جديدي در بين اندك تماشاگران ما حضور پيدا كرده بود. سيهچرده و چهارشانه با موهاي لخت مشكي، صورتش پهن بود، وقتي توپ به اوت ميرفت، با شوتهاي جاندارش از دويدن ما به دنبال توپ اوت شده، جلوگيري ميكرد.
تقريباً هميشه يك كتاني چيني سفيدرنگ و بعدها مشكيرنگي نيز به پا داشت و گامهايي سريع برميداشت.
از شوتهايي كه ميزند، متوجه شديم دستي در كار فوتبال دارد. اما نه او پيشنهاد ميداد و نه ما.
در يكي از روزها پيرمردي (آن موقع به نظر ما خيلي پير بود ولي الان ميبينم خيلي هم پير نبوده است) با قدي متوسط، با گامهاي كوتاه، صدا كرد: «حسين بيا، حسين!» آن روز فهميديم اسمش حسين است و تازه به محله ما آمدهاند.
... حسين يكي از اعضاي ثابت تيم ما شد و ما چيزهاي زيادي از او دانستيم. برادر حسين در جبهههاي حق عليه باطل اسير شده بود و خانواده حسين لحظهشماري ميكردند تا نامهاي و خبري از پسرشان برسد. ما نيز روزي نبود كه نپرسيم از حسين چه خبر؟ خودش ميدانست وقتي ميگويم چه خبر؟ يعني از برادرش چه خبر، ميگفت: هيچ.
ميگفت: يك نامه آمده
با اشتياق ميپرسيديم: خوب! (يعني بگو چي نوشته)
- «به همه سلام رسونده و گفته من خوبم».
همه نامههايش همين بود، گاهي نيز حسين از غيبت مادرش استفاده ميكرد. نامههاي برادرش را كه مادرش از هفتخوان رستم عبور ميداد. و پنهان ميكرد، براي ما مي آورد تا همين جملات را بخواند.
هرچه ميگذشت جز همين گفتهها. اطلاع جديدي به دست نميآورديم و هميشه همين بود.
قبلاً نيز 2نفر از هممحلهايهايمان اسير شده بودند، يكي از آنها فقط يك بار تماس گرفته بود و ديگر هيچ خبري نبود. بعداً معلوم شد توسط گروهكي به نام «كومله» در كردستان اسير شده است.
پدر و مادر اين آزاده آن موقع آرام و قرار نداشتند و هر روز آنها را درحالي كه تندوتند راه ميرفتند و از هركس و هر خانوادهاي عزيزش در اسارت بود، سراغ فرزند خود را ميگرفتند، سراغ همرزمانش ميرفتند، سراغ هلالاحمر و... هركجا فكرش را ميكردند كه ميتواند روزنه اميدي باشد، ميرفتند، اما هر روز ناراحتتر از ديروز بودند، ولي نااميد نبودند.
نفر بعدي برادر زن همسايه ما بود، از اين آزاده نيز جز همان اطلاعاتي كه از برادر حسين ميرسيد، اطلاع و خبر بيشتري نميرسيد.
ادامه مطلب
به کام دوستان وبخت پیروز
مبارک بادت این سال وهمه سال
همایون بادت این روز وهمه روز
" سعدی"
نوروز رسمی است ماندگار که درهمه دوران مردم را به نوزایی وپویش دعوت می کند.
"حول حالنا"را به وضوح در "نوروز"می توان دید.نوروز رویشی مجدد است وهمگان را نیز به تحولی دیگر وبهتر شدن احوال دعوت می کن.
آرزومند نوروز۸۸ نوروزی دیگری برای همه باشد وسال ۸۸پر از خیر وبرکت وخالی از مشکلات به در امور اقتصادی برای مردم باشد.

...در بهترین این برنامه ها با اهدای بن خرید کا لا و... از زحمات طاقت فرسای خبرنگاران تجلیل می شود! متاسفانه در چنین مراسم هایی به ندرت از مشکلات این حرفه و شاغلان آن سخنی گفته می شودمواردی مانند نبود امنیت شغلی،استر س های شغلی،نبود بیمه،دریافت حداقل حقوق و..... . بیشتر تلاش برگزار کنندگان ایجاد برنامه ای مفرح (به قول خودشان)برای لحظاتی چند است.
...البته به قول برخی از دوستان این هم غنیمتی است!
...به مناسبت همین روز رییس جمهور با حود ۶۰۰ نفر از اهالی رسانه ها دیدار داشت البته مدیران مسوءل رسانه ها نیز جزء این دعوت شدگان بودند.در این برنامه نیز مدیر مسوءل روزنامه اطلاعات از فرصت پیش آمده نه برای طرح مشکلات خبرنگاران بلکه برای حمایت از استادان بازنشسته که معتقد بود به زور بازنشسته شده اند استفاده کرد. وی از ریئس جمهور خواست از استادان حمایت کند!البته گفته می شود ریئس جمهور نیز از این سخنان در مراسم تعجب می کند.
به نقل از حاضران این مراسم کم تر چیزی که در مورد آن صحبت شد مشکلات خبرنگاران بود!
اما عید است و عید نوروز پس این عید را به همه تبریک می گویم وامیدوارم سال ۱۳۸۷ سال خوبی برای همه مردم کشورم باشد.
بوي باران بوي سبزه بوي خاك
شاخه هاي شسته باران خورده پاك
برگهاي سبز بيد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال لاله ها و سبزه ها
خوش به حال دختر ميخك كه ميخندد به ناز
خوش به حال آفتاب
خوش به حال روزگار
جامه رنگين نمي پوشي به كام
باده رنگين نمي نوشي زجام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از مي كه ميبايد تهي است
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
خوش به حال روزگار
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ
آبان ماه مطابق با بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس دي) نام گذاري شده است كه از دير باز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند.
اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (اكتبر سال ۵۳۹ پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . ۲۵۴۴ سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته بود كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد.
" اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم : تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .
من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ، هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ، كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايند .من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيردو بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .
من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غصب ننمايد ،و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ، مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .
من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد . مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است .اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران .
من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .
و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه به عهده گرفته ام ، موفق گرداند."
متن کامل این مطلب را می توانید در سایت عصر ایران عصر ایران مطالعه کنید.
در ماه رمضان یک غیبت نسبتا"طولانی داشتم،به دلیل مشغله زیاد فرصتی برای سرزدن به وبلاگ ها نبود.حتی خبرگزاری ها را نیز در حد ضرورت و خیلی کم سر می زدم .درهر حال از همه دوستان که سرزده اند و پیام گذاشته اند ولی من نتوانسته ام پاسخ دهم پوزش می خواهم. همچنین عید سعید فطر را هم تبریک می گویم و امیدوارم که موفق و پیروز باشید.آرزو می کنم طاعات وعبادات همه نیز مورد قبول حق باشد.
درختی در پشت آرتا قرار دارد درخت سیب است .اگرچه سیب هایش هیچ وقت سرخ و یا زرد نمی شود(یکی از دوستانم که در این امور سر رشته ای دارد می گوید درخت مذکور سیب سرخ است و به دلیل سردی هوا سیب هایش سرخ نمی شود)اما خو شمزه است .
آرتا بعد از اینکه از این سفر برگشتیم سرما خورد وهمه خانواده نیز گرفتار سرما خوردگی شدند.
البته عکس ها زیاد است این چند تا دم دست بودند.به قولی خدا برکت دهد دوربین های دیجیتالی را که دلت بخواهد می توانی عکس بگیری.

ادامه مطلب
شهر تبریز از شهرهای قدیمی و اصیل ایرانی محسوب می شود و گفته می شود قدمت آن به 4 هزار سال قبل بر می گردد؛این شهر در تغییر و تحولات و پیشرفت از شهر های پیش گام بوده است .بر این اساس اولین چاپخانه ؛اولین مهد کودک ؛اولین شهرداری به سبک امروزی؛اولین مدرسه مدرن ؛اولین تلگرافخانه و…را به نام خود ثبت کرده است.
تبریز شهر بی گدا
در این شهر به دلیل همت مردمانش و داشتن انجمن خیریه موفق (NGO)چه فرد نیازمند و چه غیر آن تکدیگری نمی کند.
برخلاف دیگر شهرهای بزرگ در پشت چراغ قرمز یا ترافیک کسی به زور شیشه های ماشینت را پاک نمی کند،در بازار و خیابان های شهر کسی روبرویت سبز نمی شود تا با بکارگیری انواع و اقسام شگرد ها از قبیل نشان دادن نسخه های پزشکی ،نوار قلب ،غریب بودن و در راه ماندن و یاچرب زبانی و.. چشم به جیب هایت بدوزد .
در این شهرفردی با نمایش گذاشتن زور بازو ویا طفل معصومی در محل گذر مردم و یا سیاه کردن بخشی از بدن خود و... پولی از شما نمی خواهد.و..
خلاصه به دوستانی که تا به حال از این شهر دیدن نکرده اند توصیه می کنم به این دیار سفری داسته باشند.البته زمستان نباشد !
البته این اولین سفر ما به همراه آرتا بود وبه همین خاطر بی تابی می کرد .
واما استان آذربايجان شرقي
این استان داراي 16 شهرستان است كه عبارتند از: آذرشهر، اسكو، اهر، بستان آباد، بناب، تبريز، جلفا، سراب، شبستر، كليبر، مراغه، مرند، ملكان، ميانه هريس، هشترود.
در خصوص وجه تسميه شهر تبريز حمدالله مستوفي و ياقوت حموي نوشته اند:
بناي تبريز از زبيده ، زن هارون الرشيد است. وي به بيماري تب نوبه مبتلا بوده ، روزي چند در آن حوالي اقامت كرده و دراثر هواي لطيف و دل انگيز آنجا بيماري زبيده زايل شده، فرموده شهري در آن محل بنا كنند و نام آن را (( تب ريز)) بگذارند.
در ضمن گفته می شود قديمي ترين ذكر نام از تبريز در كتيبه سارگن دوم پادشاه اشور دیده شده است.
اثار باستاني
آثار باستاني استان عبارتند از: كليساي استپانوس، پل دختر، ارك عليشاه، بازارتبريز مسجد جامع تبريز، مسجد جامع مرند، قلعه بابك، مسجد كبود ( فيروزه اسلام) ، مقبره الشعراء ( آرامگاه خاقاني شيرواني،شهريار، اسدي طوسي، همام تبريزي و...)، سنگ بسم ا..، موزه آذربايجان،عمارت ايل گلي، برج شهرداري تبريز.
در ضمن شیرینی ها و سوغات این شهر را فراموش نکنید.


این عکس ها نیز مربوط به مورد مشابهی است که به نظرم اوایل سال اتفاق افتاد.در این تصاویر این نوجوان با حسرت به هم سن وسالهای خود می نگرد. متاسفانه این نوع مسائل به موضوع عادی تبدیل شده است که امید وارم من اشتباه کرده باشم اما با تاسف همه ما اذعان داریم که از این موارد بار ها دیده ایم.
در چنین مواردی منتظر کمک افراد خیر ویا نهادهای حمایتی هستیم که این نوع نگرش نمی تواند چنین مشکلاتی را در جامعه بر طرف کند.متاسفانه مسئولان فکری اساسی برای ریشه کنی فقر و مشکلات زندگی مردم نمی کنند.
در حال حاضر مهم ترین مشکلات جامعه ؛اشتغال و حقوق است.مثلا" اگر به همین سرپرست خانواده کارداده شود با چنین مشکلاتی روبرو نخواهند بود.
طبق بررسي ژوئن 2007 که چنين بررسي يي هر سال در اين ماه براي سراسر جهان انجام مي گيرد، اينترنت در طول عمر کوتاه خود باعث شده است که تبادل اطلاعات، انديشه و معلومات 75 درصد نسبت به گذشته (سال 1991) و چهار درصد نسبت به سال 2006 افزايش يابد زيرا که اينترنت از هر سيستم اطلاع رساني و در اختيار گذاردن معلومات و انديشه جلوتر، آسان تر، ارزان تر و سريع تر و اعمال سانسور در مطالب کمتر است (تنها مي شود، همه سايت را در يک منطقه از جهان فيلتر کرد. هک کردن يک سايت، سريعاً ترميم مي شود). لي هنگام اعلام تعميم اينترنت و در اختيار همگان قرار گرفتن اين ابزار اطلاع رساني گفته بود که در آينده يي نزديک واژه «سانسور» از فرهنگ ها حذف و به تاريخ سپرده خواهد شد.
انديشمندان پيدايش وب سايت را بزرگترين گام در راه «آزادي بيان و عقيده» اعلام داشته و پيش بيني کرده اند که تا سال 2017 (ده سال ديگر) وقوف بشر بر معلومات مورد نياز تکميل يا دست کم به ميزان 90 درصد برسد و دانستن حقوق خود که آزادي ها و دموکراسي جزيي از آن است تحول بزرگي در جهان به وجود خواهد آورد. به پيش بيني جامعه شناسان، تا سال 2020 رسانه ها از کتاب تا فيلم سينمايي؛ اينترنتي خواهند شد، عمر روزنامه هاي چاپي (جز مجلات تخصصي) به پايان خواهد رسيد و از هم اکنون، شبکه هاي بزرگ تلويزيوني در پايان هر بخش خبري خود از مخاطبان مي خواهند که دنباله اخبار را در وب سايت آنها که به هر سه صورت ـ حروفي، ويدئويي و آئوديويي (تصوير و صدا) ـ است، ببينند. کتاب ها دارد اينترنتي مي شود و هر قسمت از يک کتاب را که فرد بخواهد، با پرداخت مبلغي ناچيز، از آن براي خود پرينت مي گيرد و به همين گونه ديدن و شنيدن و ضبط کردن فيلم سينمايي، موسيقي و... هرگونه عقيده يي قابل قرارداده شدن در اينترنت و انتقال برق آساي آن به ايميل افراد است. بسياري از حقوقدانان براين باورند از آنجا که موازين فعلي «محلي» هستند تا وضع يک ميثاق جهاني، تعقيب قضايي يک وبلاگ نويس در خارج از مرزهاي حقوقي يک کشور دشوار است.
بهره ای بگیرم.
از طریق این وبلاگ با دوستان وبلاگ نویس آشنا شدم که ازآنها نکته های زیادی یاد گرفتم ؛در این فرصت از انها تشکر می کنم.
همچنین از همه دوستانی که وقت گذاشتن و نقد ها و نظرات خود را برایم نوشتن نیز تشکر ویژه می کنم .
در دوره جدید تلاش خواهم کرد تا مو ضوعات مورد نظرم را جدی تر پیگیری کنم.همچنین بر تعداد دوستان وبلاگ نویس ام افزوده شود.
اول اینکه بنابر گفته این مقام مسول 12 درصد از گدایان دستگیر شده داری تحصیلات دیپلم و بالاتر هستند.
دوم اینکه بیشترین تعداد این افراد در گره سنی بین 32 تا 41 سال قرار دارند.
سوم اینکه 91 درصد این متکدیان از سلامت کامل ر روانی برخوردارند.
چهارم اینکه 67درصد نیزاز نظر جسمی در سلامت کامل به سر می برند.
پنجم اینکه 63 درصد این افراد برای تامین هزینه های مواد مخدر خود گدایی می کنند.
1- آیا به نظر شما این آمار جای تامل ندارد؟
2- آیا اگر برای موارد اول ؛دوم وسوم کار وجود داشته باشد با زهم گدایی خواهند کرد؟
3- بر اساس این امار فقط حدود 9درصد این افراد به دلیل مشکل جسمانی و شاید از روی ناچاری تکدیگری می کنند که می شود این افراد تحت پوشش نهاد های حمایتی نظیر سازمان بهزیستی ویا کمیته امداد قرار داد تا زندگی آبرومندانه ای داشته باشند.
4- و آیا نمی شود 63 درصد این افراد را در مراکز بازپروری معتادان ترک داد.
5- و...
یکی از دوستانم _داود_ چند روز پیش اقدام به راه اندازی وبلاگی به تهمتن کرده است.داود در اولین پست خود دنیای اینترنت را به عنوان رب النوع اطلاعات نامگذاری کرده است.وی معتقد است اگر اینترنت در دوران باستان وجود داشت ،همانطور که هر پدیده ای برای خودش رب النوعی داشت مثلا" در فرهنگ های مختلف زئوس رب النوع یا خدای خدایان بود،اروس رب النوع عشق ،اناهیتا رب النوع آب وروشنایی،ونوس الهه زیبایی و.. بود به طور حتم اینترنت نیز به عنوان الهه اطلاعات تعیین و تقدیس می شد.
اول، چندی است که فرصت به روز کردن وبلاگ را نداشته ام ؛در این مدت از دوستانی که به من سر زدند متشکرم و پوزش می خواهم که نتوانستم با آنان سر بزنم.
دوم؛ اقای عالیجناب مدیر وبلاگ عالیجناب عشق در نظر قبلی خود در خصوص بنزین از من پرسیده اند؛ در این رابطه موارد زیر را می توان شمرد
1-مشکلاتی مانند نبود تاکسی ،شلوغ بودن اتوبوس ها و مترو،بوجود آمدن بازار سیاه برای بنزین ، فروش کارت های بنزین از مهمترین وشایع ترین مشکلات است البته گرانی کرایه ها را نیز به آن اضافه کنید.
2-راننده آژانسی می گفت رفته بودم تا ماشینم را خط بیندازم که فرد دیگری نیز که ماشینش 50 میلیون تومان می ارزید؛(البته اسمش را گفت اما من یادم رفته)آمده بود تا ماشینش را خط بیندازد( منظورش این بود که می خواست ماشین اش را خطی و مسافر کشی کند)تا از این طریق سهمیه بنزین بیشتری دریافت کند!.
.
3-راننده تاکسی هم می گفت بعد از این دیگر مسافر کشی نمی کنم،سهمیه بنزینم را می فروشم!.
4-فردی که یک ماشین بدون استفاده دارد-به دلیل خرابی – خوشحال است که می تواند سهمیه اش را بفروشد و پولی بدست آورد.(می گوید حدود 30 تا 50 هزارتومان می شود)!
5-فرد دیگری موتور سیکلت بدون استفاده دارد که می خواهد سهمیه بنزین اش را بفروشد(حدود 10 تا 15 هزار تومان می شود)....
پلیس همیشه به عنوان مامن و فردی مورد اعتماد جامعه محسوب می شود وحتی انتظار می رود با چنین افراد ی نیز اصولی ومنطقی برخورد شود.
انتظار می رود پلیس در بر خورد های خود احتیاط بیشتری به خرج دهد.چراکه نیروهای انتظامی الگویی برای افراد جامعه وبه ویژه کودکان محسوب می شوند.
چه دلیلی برای برخورد های این چنینی وجود داردکه خلاف کاران را آدم هایی مظلوم وسر به زیر نشان می دهد و پلیس را مقابل انان نشان می دهد.
برای جلوگیری از اعمال زشت و ازار و زورگویی این افراد بزهکار، ضروری است در کنار توجه به مسایل اجتماعی ،اقتصادی ،روان شناسی و…اقدامات پلیس مستمر و برنامه ریزی شده باشد نه مقطعی.
توجه داشته باشیم که بر خوردهای مقطعی وبدون برنامه علمی و توجه به نظریه های مطرح در –حوزه های اجتماعی و روانشناسی و …توفیق چندانی نخواهد یافت.مردم انتظار دارند همیشه در آسایش و امنیت باشند واین امر نیازمند یک برنامه همه جانبه و با بکارگیری کارشناسان حوزه های مرتبط محقق می شود.
پادشاهی فرمان قتل محکومی را صادر کرد. محکوم او را دشنام داد. پادشاه تظاهر به نشنیدن کرد و از وزیر خود پرسید: چه گفت؟ وزیر گفت: قربان محکوم میگوید: مرا عفو کن! پادشاه دستور داد آزادش کردند. وزیر دیگری شیطنت کرد و گفت: قربان این وزیر دروغ میگوید، چون محکوم درخواست عفو نکرد، بلکه شما را دشنام داد، پادشاه ناراحت شد و گفت: دروغ او را بیشتر از راست تو پسندیدم، چون دروغ او خیر و مصلحت بود، اما سخن راست تو بوی قساوت و خیانت داشت.
2
در زمان حکومت قاجار رسم بود که بزرگان گوشهای خود را زیر کلاه پنهان میکردند، روزی ناصرالدینشاه وزیر دفتر خود را دید که گوشهایش از زیر کلاه بیرون است، نگاهی خشمآلود به سوی او افکند و گفت: گوشهایت را زیر کلاه بگذار و گرنه میگویم شلاقت بزنند. وزیر بلافاصله کلاه را زیر گوشهایش پایین کشید و گفت: بفرمایید قربان این هم گوشهای صاحب مرده زیر کلاه صاحب مرده، ببینم اوضاع این مملکت با گوش زیر کلاه بردن من درست میشود؟
منبع:کتاب گل واژه های سخن
برایم جالب بود که بدانم این آدم چه کار هایی انجام داده است که بر خلاف دیگران مردم بیشتر از خوبی هایش می گویند .بعدا"که بزرگتر شدم متوجه شدم در زمان خودش اقدامات قابل توجه ودر خوری برای مردم و کشور انجام داده است اگر به پسرانش به دلیل سوءظن رحم نکرد.
بر اساس نوشته های پیترودلاداله-جهانگرد ایتالیایی - شاه عباس وزیر خود فریدون خان -حکمران استرآباد به جرم اینکه میوهای از درختان باغی چیده و بهای آن را پرداخت نکرده بود ؛دستور می دهد تا تیری از دماغش بگذرانند.و... شاید این مو ضوع از منظری بی رحمانه و برای چنین جرمی زیاد باشد اما واقعیت این است که همین اقدامات و بر خوردهایش باعث محبوبیت او در بین مردم شده است .
