تبليغاتX
دفتر مشق
عید سعید غدیر خم بر هم میهنان عزیز مبار ک باد.
نوشته شده توسط بیاض در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 19:29 | لینک ثابت |

   مطلبی را که در زیر می خوانید مربو ط به یکی از سخنرانی های مصطفی ملکیان است که قبلا" در روزنامه شرق چاب شده است . به نظرم موضوع خوبی است ؛ وارزش خواندن را دارد.

 

وی در مقدمه گفتار خويش كه به موضوع «آسيب شناسى فرهنگى مردم ايران» مى خواست بپردازد، از علل و عواملى نام مى برد كه از سوى صاحب نظران و محققان عملكرد اين سه عامل بيچارگى و بدبختى را براى جوامع به ارمغان مى آورد: «۱- مداخله كشورهاى خارجى، استعمار و هرگونه سلطه طلبى بيگانگان، ۲- رژيم هاى سياسى حاكم و ۳- تلقى نادرست از دين از سوى مردم». ملكيان مى گويد كه «طرفدار اصالت سياست و اقتصاد نيستيم و به جد طرفدار اصالت فرهنگ هستيم. لذا بزرگترين مشكل يا يگانه مشكل هر جامعه و ايران را فرهنگ مردم مى دانم نه امور ديگر. البته به دنبال انكار علل سه گانه مذكور نيستم، بلكه مهمتر از آن عوامل را نگرش هاى فرهنگى مى دانم. به گونه اى كه مى گويم «از ماست كه بر ماست» يا اينكه قرآن مى فرمايد كه «تا دگرگونى درونتان حادث نشود، دگرگونى در بيرون حادث نمى شود» و به هر حال به تعبير قرآن و همه اديان جهانى بدون استثنا هر دگرگونى بيرونى معلول دگرگونى درونى است.»
اين روشنفكر مدعو بررسى اين امر درونى را در دو بعد متصور مى شود و بعد اول را موضوع بحث خود نمى داند: «بعد اول اين است كه رفتار اخلاقى سالمى نداريم و بايد اخلاق زيستى يعنى رفتار اخلاقى فرد در رابطه با خود با انسان هاى ديگر و حتى طبيعت پيرامون رعايت شود. البته بنده به بخش رفتار اخلاقى نمى پردازم. مرادم بعد دوم است.» او بعد دوم را «نگرش ها و ديدهاى ذهنى» افراد مى داند و معتقد است كه اين امور آگاهانه يا غيرآگاهانه در درون «ما» راسخ شده است و «ما» در همه كنش و واكنش هايى كه با خودمان يا انسان هاى ديگر داريم، تحت تاثير اين نگرش ها هستيم كه لزوماً جنبه اخلاقى ندارند و براى اينكه اين نگرش ها عوض شود، لزوماً نبايد رفتار اخلاقى «ما» عوض شود. برعكس اين نگرش ها هستند كه گاهى رفتار اخلاقى ما را به سمت و سوى ناسالمى مى برند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بیاض در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 16:21 | لینک ثابت |

بعضی وقت ها چیزهایی می بیند که کم می ماند شاخ در آورد.برای نمونه همین امروز صبح وقتی می خواستم سوار اتوبو س شوم سر و صدایی به پا شد که توجه همه را به خود جلب کرد. موضوع از این قرار بود که فردی که می خواسته جیب یک فرد دیگر را بزد؛ یعنی پولهایش را بردارد ( جیب بری) اما فردی که طعمه بوده متوجه می شود و قضیه لو می رود. جیب بر بدبخت دست پاچه می شود و پولها را روی زمین رها می کند و می گوید: من نبودم اون که این کار را کرد فرار کرد ؛باور کنید من نبودم و..

عجب روزگاری شده دزد ی جلو چشم ادم می شود جیب آدم ها را جلو چشم آدم خالی می کنند ؛و راست جلو چشم ادم زل میزنند  می گویند من نبودم.تا بعد

نوشته شده توسط بیاض در شنبه شانزدهم دی 1385 ساعت 16:28 | لینک ثابت |