در پست زندگی جاده ایست که ...در خصوص حجم بالای تصادفات در کشورمان نوشته بودم که نویسنده وبلاگ ستاره قطبی آمار ها را کمی اغراق امیز خواند البته از جهتی می تواند درست باشد اما واقعیت این است این امار ها که مقایسه ای بود در ارتباطات بین فردی رد و بدل می شود .اما مهم اصل مو ضوع است نباید سرسری از آن گذشت در این پست امار های رسمی که از سوی مسولان مربوط اعلام شده است به نقل از هفته نامه آتیه (سه شنبه 4 اردیبهشت 86)را می آورم.
درست در اوايل فروردين ماه 86 سردار حسين ذوالفقاري، جانشين فرماندهي نيروي انتظامي در جمع خبرنگاران از وقوع 36 هزار و 402 فقره تصادف در جاده هاي كشور پرده برداشت و به روشني اعلام كرد از 25 اسفند ماه 85 تا 14 فروردين 86، تعداد 770 نفر در صحنه تصادفات رانندگي كشته شدند.
وي اگرچه از كاهش 20 درصدي شمار تلفات نسبت به مدت مشابه سال قبل خبر داد ولي در عين حال اعلام كرد هنوز آمار نهايي كشته هاي تصادفات رانندگي از سوي پزشكي قانوني اعلام نشده است، از اين رو بايد همچنان منتظر افزايش آمار تلفات اعلامي باشيم .
در هرحال رتبه نخست وقوع تصادفات به ترتيب از نظر جغرافيايي به تهران بزرگ، اصفهان، خراسان رضوي و استان تهران اختصاص يافت و البته در اين ميان بيشترين آمار كشته هاي تصادفات مربوط به اصفهان مي شد. اين در حالي است كه در نوروز 85 كارشناسان انتظامي از كشته شدن روزانه 90 نفر در تصادفات نوروزي خبر مي دادند، اگرچه با پايان يافتن طرح امداد نوروزي فرمانده نيروي انتظامي، همان زمان اعلام كرد: طي ايام نوروز 85، تنها 323 نفر سر صحنه تصادفات جان خود را از دست داده اند و در اين ميان 36 هزار و 685 فقره تصادف نيز رخ داده كه نسبت به مدت مشابه سال 84، دو درصد كاهش و شمار فو تي ها نيز 29 درصد كاهش داشته است و چندي بعد شمار تلفات حوادث رانندگي در نوروز 85، يكهزار و 800 نفر اعلام شد.
.::ادامه مطلب::.
اتوبوس خط جمهوری - بهارستان را سوار می شوم. مردی با قدی متوسط نزدیک به کوتاه با یک آکاردئون وارد می شود . سلام "سلام خواهران و برادران!من تا چند وقت پیش با پسرم می آمدم؛ من می زدم (منظورش سازش بود نه بچه اش) و اون می خواند؛اما چون صاحب یک بچه شدیم دیگر نمی تواند بیاید( من هم این بخش را خوب متوجه نشدم) جدم ؛پدرم وخودم خواننده و نوازنده بودیم ؛این کار خانوادگی ماست.من خودم بچه تهرونم از سر نا چاری این کار را می کنم.
خانم ها و اقایون چند روز دیگر ماه محرم است ودیگر نمی توانم ساز دستم بگیرم و هیچ پس اندازی نیز ندارم. خدا اجرتان بدهد ؛البته من خودم میدونم این کار جاش تو اتوبوس نیست؛اما خوب چاره ندارم ببخشید" وشروع نواختن کرد چه نواختنی!
این صدای مسافرین بود: یارو واقعا" بچه تهرونه !به هش که نمی اومد ایرونی باشه چه برسه به تهرونی. ای بابا این هرروزکارشه اما هر روز توی یه مسیر و...
اما پول بی زبان بود که هر کس به نیتی تقدیم این نوازنده می کرد.
پرده اول
سوار اتوبوس خط ازادی -فیاض بخش می شوم؛صبح خیلی زود نیست اما طبق معمول مردم کیپ تا کیپ هم ایستاده اند به سختی می شود جابجا شد؛ صدای فردی که مردم را به صلوات می خواند همه حواس ها را به خود جلب می کند.
"اقایون ؛ خانم ها؛ برادران ؛ خواهران من گدا نیستم!! من فقط دست نیاز به سمت شما دراز می کنم . کمکم کنید من گدا نیستم. یه خواهر دانشجو دارم که دیوونه شده و در بیمارستان روزبه بستریه؛ میرم مرخصص اش کنم .اما پول ندارم ؛ فرش زیر پام را فروخته ام .من گدا نیستم؛ از شهرستان ... امده ام اینجا غریبم؛ گدا نیستم . کمکم کنید . این پولا خوردن نداره اما من نا چارم؛ من جوونم اما غرورم را زیر پا می زارم. خواهرای عزیز !برادرای محترم !به من کمک کنید جای دوری نمی ره!من گدا نیستم!"و...
البته همه این حرفها را با سوز و گداز می گفت و تعدای از مردم نیز سکه و اسکناس هایی را کف دست این فرد که گدا نبود !می گذاشتند .او نیز می گفت : دستتون درد نکند خدا اجرتون بده و... ایستگاه بعد از اتوبوس پیاده شد خودش را مرتب کرد سکه هایی راکه جیبش را سنگین کرده بود را داخل صندوق صدقات خالی کرد وبدو ن اینکه به روی خودش بیا ورد رفت سراغ مسافران اتوبوس بعدی.
این همهمه مردم بود که می گفتند : این کارش همینه من چند بار دیدمش؛ این ادما با احساسات مردم بازی میکنند؛ عجب روزگاری شده؛چند بار که من دیدمش همین حرفها را می گه و...
پرده دوم را در پست بعدی می اور م چون درحال حاضر فرصت تایپ ندارم .
بعضی وقت ها چیزهایی می بیند که کم می ماند شاخ در آورد.برای نمونه همین امروز صبح وقتی می خواستم سوار اتوبو س شوم سر و صدایی به پا شد که توجه همه را به خود جلب کرد. موضوع از این قرار بود که فردی که می خواسته جیب یک فرد دیگر را بزد؛ یعنی پولهایش را بردارد ( جیب بری) اما فردی که طعمه بوده متوجه می شود و قضیه لو می رود. جیب بر بدبخت دست پاچه می شود و پولها را روی زمین رها می کند و می گوید: من نبودم اون که این کار را کرد فرار کرد ؛باور کنید من نبودم و..
عجب روزگاری شده دزد ی جلو چشم ادم می شود جیب آدم ها را جلو چشم آدم خالی می کنند ؛و راست جلو چشم ادم زل میزنند می گویند من نبودم.تا بعد
آذر ماه سال 1384 يكي از تلخترين روزها براي مردم كشورمان و يكي از سياهترين روزهاي تاريخ هوانوردي كشور و سنگينترين روز براي جامعه اطلاع رساني ايران و جهان است.
15 آذر ماه سال 1384 يكي از تلخترين روزها براي مردم كشورمان و يكي از سياهترين روزهاي تاريخ هوانوردي كشور و سنگينترين روز براي جامعه اطلاع رساني ايران و جهان است.
يك فروند هواپيماي سي 130 ارتش جمهوري اسلامي ايران حامل 94 مسافر شامل 45 نظامي، 39 خبرنگار و 10 نفر كادر پروازي كه عازم منطقه عملياتي رزمايش آبي-خاكي چاهبهار بودند، در برخورد با يكي از ساختمانهاي شهرك توحيد در حوالي ميدان آزادي تهران سقوط كرد و تمامي سرنشينان آن جان باختند.
هواپيماي سي 130 هواپيمايي ترابري است كه در موقع اضطراري ميتواند حداكثر 94 سرنشين را حمل و جا به جا كند.
اين مدل هواپيما بيش از سه دهه است كه در ترابري نظامي ايران كاربرد داشته و اولين بار در دهه 50 ميلادي در يك شركت آمريكايي طراحي و ساخته شد.
سي 130 براي انجام ماموريتهاي مختلف از جمله پرواز در ارتفاع كم، پشتيباني نزديك هوايي، جست و جو و نجات، سوخترساني هوايي، حمل ادوات زرهي و نيرو و آتشبار حجيم طراحي شده است.
اين هواپيماي مجهز كه امكان سقوط آن بسيار كم است، در سال 1956 رسماً وارد نيروي هوايي آمريكا شد و پس از مدتي به اسكادران هوايي كشورمان نيز افزوده گرديد.
در اين هواپيماي غول پيكر ، سكوي بزرگ متحركي براي حمل بار از زمين به هواپيما طراحي شده است و در كنارههاي سالن اصلي بار، براي 92 نفر جاي نشستن و براي 64 نفر چترباز تجهيزات كامل به صورت دو به دو پيش بيني شده است.
سي 130 ميتواند مقادير قابل توجهي اسلحه و ادوات نظامي حمل كند كه آمريكا در حمله ناكام نظامي به طبس موسوم به «طوفان صحرا» و در حمله به عراق در جريان تجاوز عراق به كويت از 150 فروند سي 130 براي عمليات پشتيباني بهره برد.
ايران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي حدود 80 فروند از اين هواپيما را خريداري كرد كه پس از اعمال تحريم عليه كشورمان، ورود قطعات هواپيماي سي 130 به طور مستقيم به داخل ناممكن شد و جمهوري اسلامي ايران با اسقاط كردن 30 فروند از اين هواپيماها، قطعات آن را در 50 هواپيماي باقيمانده به كار گرفت.
درکشور غوغایی بود کوجه و خیابانها و... چراغانی شده بود نقل ونبات بین مردم پخش می شد.بازگشت ازادگان یکی از بزرگترین اروزها بود که محقق شد. لحظه ای که مادر و فرزندی پس از سالها همدیگر را در اغوش می گرفتندویا پدر و پسری یا پدر و دختری و... چه لحظه ای بود زمانی پدری فرزندی را که در ۲یا ۳ سالگی در اغوش مادرش با بوسه ای بر گونه اش خدا حافظی کرده بود اما الان برای خودش مردی و زنی شده بود.
نوشتن از ان روزهاسخت است امیدوارم در فرصت دیگر مطالب بهتری بنویسم.
این مطلب کوتاه را برای قدردانی از رشادتها و شجاعتهای رزمندگان که برای سربلندی کشور و مردم عزیز ترین داشته خود را تقدیم کردند.

