تبليغاتX
دفتر مشق

 

دفتر مشق

 

دفتر مشق

این عکس ها نیز مربوط به مورد مشابهی است که به نظرم اوایل سال اتفاق افتاد.در این تصاویر این نوجوان با حسرت به هم سن وسالهای خود می نگرد. متاسفانه این نوع مسائل به موضوع عادی تبدیل شده است که امید وارم من اشتباه کرده باشم اما با تاسف همه ما اذعان داریم که از این موارد بار ها دیده ایم.

در چنین مواردی منتظر کمک افراد خیر ویا نهادهای حمایتی هستیم که این نوع نگرش  نمی تواند چنین مشکلاتی را در جامعه بر طرف کند.متاسفانه مسئولان فکری اساسی برای ریشه کنی فقر و مشکلات زندگی مردم نمی کنند.

در حال حاضر مهم ترین مشکلات جامعه ؛اشتغال و حقوق است.مثلا" اگر به همین سرپرست  خانواده کارداده شود با چنین مشکلاتی روبرو نخواهند بود. 

 http://faryadesabz.blogfa.com/post-13.aspx

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 12:35 توسط بیاض |

                                                         1                                                
پادشاهی فرمان قتل محکومی را صادر کرد. محکوم او را دشنام داد. پادشاه تظاهر به نشنیدن کرد و از وزیر خود پرسید: چه گفت؟ وزیر گفت: قربان محکوم می‌گوید: مرا عفو کن! پادشاه دستور داد آزادش کردند. وزیر دیگری شیطنت کرد و گفت: قربان این وزیر دروغ می‌گوید، چون محکوم درخواست عفو نکرد، بلکه شما را دشنام داد، پادشاه ناراحت شد و گفت: دروغ او را بیشتر از راست تو پسندیدم، چون دروغ او خیر و مصلحت بود، اما سخن راست تو بوی قساوت و خیانت داشت.
                                                        2                                                         
در زمان حکومت قاجار رسم بود که بزرگان گوش‌های خود را زیر کلاه پنهان می‌کردند، روزی ناصرالدین‌شاه وزیر دفتر خود را دید که گوش‌هایش از زیر کلاه بیرون است، نگاهی خشم‌آلود به سوی او افکند و گفت: گوش‌هایت را زیر کلاه بگذار و گرنه می‌گویم شلاقت بزنند. وزیر بلافاصله کلاه را زیر گوش‌هایش پایین کشید و گفت: بفرمایید قربان این هم گوش‌های صاحب مرده زیر کلاه صاحب مرده، ببینم اوضاع این مملکت با گوش زیر کلاه بردن من درست می‌شود؟

منبع:کتاب گل واژه های سخن

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 13:8 توسط بیاض |

   مطلبی را که در زیر می خوانید مربو ط به یکی از سخنرانی های مصطفی ملکیان است که قبلا" در روزنامه شرق چاب شده است . به نظرم موضوع خوبی است ؛ وارزش خواندن را دارد.

 

وی در مقدمه گفتار خويش كه به موضوع «آسيب شناسى فرهنگى مردم ايران» مى خواست بپردازد، از علل و عواملى نام مى برد كه از سوى صاحب نظران و محققان عملكرد اين سه عامل بيچارگى و بدبختى را براى جوامع به ارمغان مى آورد: «۱- مداخله كشورهاى خارجى، استعمار و هرگونه سلطه طلبى بيگانگان، ۲- رژيم هاى سياسى حاكم و ۳- تلقى نادرست از دين از سوى مردم». ملكيان مى گويد كه «طرفدار اصالت سياست و اقتصاد نيستيم و به جد طرفدار اصالت فرهنگ هستيم. لذا بزرگترين مشكل يا يگانه مشكل هر جامعه و ايران را فرهنگ مردم مى دانم نه امور ديگر. البته به دنبال انكار علل سه گانه مذكور نيستم، بلكه مهمتر از آن عوامل را نگرش هاى فرهنگى مى دانم. به گونه اى كه مى گويم «از ماست كه بر ماست» يا اينكه قرآن مى فرمايد كه «تا دگرگونى درونتان حادث نشود، دگرگونى در بيرون حادث نمى شود» و به هر حال به تعبير قرآن و همه اديان جهانى بدون استثنا هر دگرگونى بيرونى معلول دگرگونى درونى است.»
اين روشنفكر مدعو بررسى اين امر درونى را در دو بعد متصور مى شود و بعد اول را موضوع بحث خود نمى داند: «بعد اول اين است كه رفتار اخلاقى سالمى نداريم و بايد اخلاق زيستى يعنى رفتار اخلاقى فرد در رابطه با خود با انسان هاى ديگر و حتى طبيعت پيرامون رعايت شود. البته بنده به بخش رفتار اخلاقى نمى پردازم. مرادم بعد دوم است.» او بعد دوم را «نگرش ها و ديدهاى ذهنى» افراد مى داند و معتقد است كه اين امور آگاهانه يا غيرآگاهانه در درون «ما» راسخ شده است و «ما» در همه كنش و واكنش هايى كه با خودمان يا انسان هاى ديگر داريم، تحت تاثير اين نگرش ها هستيم كه لزوماً جنبه اخلاقى ندارند و براى اينكه اين نگرش ها عوض شود، لزوماً نبايد رفتار اخلاقى «ما» عوض شود. برعكس اين نگرش ها هستند كه گاهى رفتار اخلاقى ما را به سمت و سوى ناسالمى مى برند.


.::ادامه مطلب::.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 16:21 توسط بیاض |

چندی پیش کتاب استاد عشق که در خصوص زندگینامه  پروفسور حسابی است را مطالعه می کردم .که به نکات قابل  توجهی دست یافتم که موجب ناراحتی و افسوسم شد که چرا وقتی چنین انسانهای پاک ضمیر و دانشمندی در بین ما و قید حیات هستند قدر انها را نمی دانیم.

در این کتاب در بخشی که استاد به ایران بر می گردد مسولان وقت به دلیل سواد کم و نا اگاهی مفرط فرق مدرک تحصیلی استاد را با پزشکی را نمی دانند.فکر می کنند هر دکتری پزشک هم است.و….

از این پس سعی می کنم تا بخش هایی از ان را در وبلاگم قرار دهم . امید وارم مفید واقع شود.

دکتر محمود حسابي چهره برجسته علم و فرهنگ معاصر و بنيانگذار فيزيک نوين ايران در سال ۱۲۸۱ ه.ش. در تهران متولد شد و پس از مهاجرت به بيروت تحصيلات ابتدايي را با تنگدستي و مرارتهاي غربت آغاز کرد. در منزل نيز قرآن کريم- گلستان و بوستان و..... را نزد مادر فرا گرفت. وي در چند رشته ورزشي به ويژه شنا نيز مهارت يافت.
مرحوم حسابي در بيروت موفق به کسب ليسانس ادبيات- مهندسي راه و ساختمان- دانشنامه بيولوژي (زيست شناسي) گرديد. سپس به فرانسه رفت و بعد از اخذ مدرک مهندسي برق و مهندسي معدن با درجه دکتراي فيزيک از دانشگاه سوربن پاريس به ايران بازگشت. وي به چهار زبان فرانسه- انگليسي- آلماني و عربي تسلط کامل داشت و با برخي زبانها ديگر نيز آشنا بود. دکتر حسابي تلاش وافري در تاسيس مراکز علمي داشت که برجسته ترين آنها تاسيس دانشگاه تهران در زمان
۱۳۱۳ بود. تاکنون ۲۳ مقاله- رساله و کتاب از ايشان چاپ شده است که در برگيرنده زمينه هاي مخلتف به ويژه فيزيک مدرن ميباشد.
تئوري ((بينهايت بودن ذرات)) اين دانشمند ايراني در ميان فيزيکدانان جهان شناخته شده است و بزرگترين نشان علمي کشور فرانسه به همين مناسبت به اهداء شد.
پروفسور محمود حسابي در دوازدهم شهريور ماه
۱۳۷۱ پس از يک عمر تلاش و تحقيق علمي دار فاني را وداع گفت و به رحمت ايزدي پيوست.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 9:1 توسط بیاض |