<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دفتر مشق </title>
<link>http://daftaremashg.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 02 Nov 2009 11:53:32 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>روزى كه اميركبير گريست!&quot;</title>
<link>http://daftaremashg.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; در سال 1264 قمري، نخستين برنامه دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبر دادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد، بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي‌كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; روز بيست و هشتم ماه ربيع‌الاول به امير اطلاع دادند كه در همه شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن، تنها 330 نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره‌دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم، جن زده مي‌شود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اين‌كه فرزندت را از دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند. امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 11:53:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftaremashg&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>daftaremashg</dc:creator>
<guid>http://daftaremashg.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزى كه اميركبير گريست!&quot;</title>
<link>http://daftaremashg.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; در سال 1264 قمري، نخستين برنامه دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبر دادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد، بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي‌كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; روز بيست و هشتم ماه ربيع‌الاول به امير اطلاع دادند كه در همه شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن، تنها 330 نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره‌دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم، جن زده مي‌شود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اين‌كه فرزندت را از دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند. امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 11:53:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftaremashg&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>daftaremashg</dc:creator>
<guid>http://daftaremashg.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يادي از آن روزها</title>
<link>http://daftaremashg.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;ما بچه‌هاي محل هر روز عصر گل‌كوچك و روزهاي تعطيل گل‌بزرگ بازي مي‌كرديم. چند وقتي بود كه چهره جديدي در بين اندك تماشا‌گران ما حضور پيدا كرده بود. سيه‌‌چرده و چهارشانه با موهاي لخت مشكي، صورتش پهن بود، وقتي توپ به اوت مي‌رفت، با شوت‌هاي جاندارش از دويدن ما به دنبال توپ اوت شده، جلوگيري مي‌كرد.&lt;BR&gt;تقريباً هميشه يك كتاني چيني سفيدرنگ و بعدها مشكي‌رنگي نيز به پا داشت و گام‌هايي سريع برمي‌داشت.&lt;BR&gt;از شوت‌هايي كه مي‌زند، متوجه شديم دستي در كار فوتبال دارد. اما نه او پيشنهاد مي‌داد و نه ما.&lt;BR&gt;در يكي از روزها پيرمردي (آن موقع به نظر ما خيلي پير بود ولي الان مي‌بينم خيلي هم پير نبوده است) با قدي متوسط، با گام‌هاي كوتاه، صدا كرد: «حسين بيا، حسين!» آن روز فهميديم اسمش حسين است و تازه به محله ما آمده‌اند.&lt;BR&gt;... حسين يكي از اعضاي ثابت تيم ما شد و ما چيزهاي زيادي از او دانستيم. برادر حسين در جبهه‌هاي حق عليه باطل اسير شده بود و خانواده حسين لحظه‌شماري مي‌كردند تا نامه‌اي و خبري از پسرشان برسد. ما نيز روزي نبود كه نپرسيم از حسين چه خبر؟ خودش مي‌دانست وقتي مي‌گويم چه خبر؟ يعني از برادرش چه خبر، مي‌گفت:‌ هيچ.&lt;BR&gt;مي‌گفت: يك نامه آمده&lt;BR&gt;با اشتياق مي‌پرسيديم: خوب! (يعني بگو چي نوشته)&lt;BR&gt;- «به همه سلام رسونده و گفته من خوبم».&lt;BR&gt;همه نامه‌هايش همين بود، گاهي نيز حسين از غيبت مادرش استفاده مي‌كرد. نامه‌هاي برادرش را كه مادرش از هفت‌خوان رستم عبور مي‌داد. و پنهان مي‌كرد، براي ما مي آورد تا همين جملات را بخواند.&lt;BR&gt;هرچه مي‌گذشت جز همين گفته‌ها. اطلاع جديدي به دست نمي‌آورديم و هميشه همين بود.&lt;BR&gt;قبلاً نيز 2‌نفر از هم‌محله‌اي‌هايمان اسير شده بودند، يكي از آنها فقط يك بار تماس گرفته بود و ديگر هيچ خبري نبود. بعداً معلوم شد توسط گروهكي به نام «كومله‌» در كردستان اسير شده است.&lt;BR&gt;پدر و مادر اين آزاده آن موقع آرام و قرار نداشتند و هر روز آنها را درحالي كه تندوتند راه مي‌رفتند و از هركس و هر خانواده‌اي عزيزش در اسارت بود، سراغ فرزند خود را مي‌گرفتند، سراغ همرزمانش مي‌رفتند، سراغ هلال‌احمر و... هركجا فكرش را مي‌كردند كه مي‌تواند روزنه اميدي باشد، مي‌رفتند، اما هر روز ناراحت‌تر از ديروز بودند، ولي نااميد نبودند.&lt;BR&gt;نفر بعدي برادر زن همسايه ما بود، از اين آزاده نيز جز همان اطلاعاتي كه از برادر حسين مي‌رسيد، اطلاع و خبر بيشتري نمي‌رسيد.&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 17 Aug 2009 11:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftaremashg&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>daftaremashg</dc:creator>
<guid>http://daftaremashg.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همایون بادت این روز</title>
<link>http://daftaremashg.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>              برآمدبادصبح وبوی نوروز
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                  به کام دوستان وبخت پیروز &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;        مبارک بادت این سال وهمه سال&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                               همایون بادت این روز وهمه روز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                                                              &quot; سعدی&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نوروز رسمی است ماندگار که درهمه دوران مردم را به نوزایی وپویش دعوت می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;حول حالنا&quot;را به وضوح در &quot;نوروز&quot;می توان دید.نوروز رویشی مجدد است وهمگان را نیز به تحولی دیگر وبهتر شدن احوال دعوت می کن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آرزومند نوروز۸۸ نوروزی دیگری برای همه باشد وسال ۸۸پر از خیر وبرکت وخالی از مشکلات به در امور اقتصادی برای مردم باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i39.tinypic.com/1zea54o.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Mar 2009 08:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftaremashg&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>daftaremashg</dc:creator>
<guid>http://daftaremashg.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به نام ما به کام ..</title>
<link>http://daftaremashg.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>پس از شهادت شهید صارمی به دست طالبان در افغانستان دولت تصمیم گرفت برای پاسداشت حرفه خبرنگاری این روز را روز خبرنگار بنامد .از آن پس هر سال بر نامه هایی از سوی سازمان ها و نهادها وهمچنین دولت برای این منظور برگزار می شود. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...در بهترین این برنامه ها با اهدای بن خرید کا لا و... از زحمات طاقت فرسای خبرنگاران تجلیل می شود! متاسفانه در چنین مراسم هایی به ندرت از مشکلات این حرفه و شاغلان آن سخنی گفته می شودمواردی مانند نبود امنیت شغلی،استر س های شغلی،نبود بیمه،دریافت حداقل حقوق و..... . بیشتر تلاش برگزار کنندگان ایجاد برنامه ای مفرح (به قول خودشان)برای لحظاتی چند است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...البته به قول برخی از دوستان این هم غنیمتی است!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...به مناسبت همین روز رییس جمهور با حود ۶۰۰ نفر از اهالی رسانه ها دیدار داشت البته مدیران مسوءل رسانه ها نیز جزء این دعوت شدگان بودند.در این برنامه نیز مدیر مسوءل روزنامه اطلاعات از فرصت پیش آمده نه برای طرح مشکلات خبرنگاران بلکه برای حمایت از استادان بازنشسته که معتقد بود به زور بازنشسته شده اند استفاده کرد. وی از ریئس جمهور خواست از استادان حمایت کند!البته گفته می شود ریئس جمهور  نیز از این سخنان در مراسم تعجب می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نقل از حاضران این مراسم کم تر چیزی که در مورد آن صحبت شد مشکلات خبرنگاران بود!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 10 Aug 2008 07:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftaremashg&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>daftaremashg</dc:creator>
<guid>http://daftaremashg.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عید بر شما مبارک</title>
<link>http://daftaremashg.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=menutopimage&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=postborder&gt;
&lt;DIV class=posttext&gt; سلام خیلی وقت است که دل ودماغ نوشتن را ندارم.... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما عید است و عید نوروز پس این عید را به همه تبریک می گویم وامیدوارم سال ۱۳۸۷ سال خوبی برای همه مردم کشورم باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;بوي باران بوي سبزه بوي خاك&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;شاخه هاي شسته باران خورده پاك&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Calibri size=3&gt;                                                                                      &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;آسمان آبي و ابر سپيد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                                                                     برگهاي سبز بيد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Calibri size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;عطر نرگس رقص باد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نغمه شوق پرستوهاي شاد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Calibri size=3&gt;                                                                        &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;خلوت گرم كبوترهاي مست&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                                                      نرم نرمك ميرسد اينك بهار&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                                                           خوش به حال روزگار&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Calibri size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;خوش به حال چشمه ها و دشتها&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;خوش به حال لاله ها و سبزه ها&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Calibri size=3&gt;                                                                   &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;خوش به حال غنچه هاي نيمه باز&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                                             خوش به حال دختر ميخك كه ميخندد به ناز&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Calibri size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;خوش به حال جام لبريز از شراب&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;خوش به حال آفتاب&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Calibri size=3&gt;                                                                   &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نرم نرمك ميرسد اينك بهار&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                                                    خوش به حال روزگار&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Calibri size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;اي دل من گرچه در اين روزگار &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;جامه رنگين نمي پوشي به كام&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;باده رنگين نمي نوشي زجام&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نقل و سبزه در ميان سفره نيست&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;جامت از مي كه ميبايد تهي است&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Calibri size=3&gt;                                                        &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                                       اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                                        اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Calibri size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نرم نرمك ميرسد اينك بهار &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;خوش به حال روزگار&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=Calibri size=3&gt;                                                      &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;گر نكوبي شيشه غم را به سنگ &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                                      هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=postdesc&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Mar 2008 09:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftaremashg&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>daftaremashg</dc:creator>
<guid>http://daftaremashg.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزی به افتخار ایرانیان</title>
<link>http://daftaremashg.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>تا روزي كه من زنده هستم نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند.&lt;BR&gt;آبان ماه مطابق با بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس دي) نام گذاري شده است كه از دير باز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (اكتبر سال ۵۳۹ پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . ۲۵۴۴ سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته بود كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot; اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم : تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ، هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ، كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايند .من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيردو بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غصب ننمايد ،و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ، مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد . مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است .اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد . &lt;BR&gt;و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه به عهده گرفته ام ، موفق گرداند.&quot; &lt;BR&gt;متن کامل این مطلب را می توانید در سایت عصر ایران &lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://asriran.com/&quot; target=_blank&gt;عصر ایران&lt;/A&gt; مطالعه کنید.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Oct 2007 12:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftaremashg&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>daftaremashg</dc:creator>
<guid>http://daftaremashg.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://daftaremashg.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در ماه رمضان یک غیبت نسبتا&quot;طولانی داشتم،به دلیل مشغله زیاد فرصتی برای سرزدن به وبلاگ ها نبود.حتی خبرگزاری ها&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; نیز در حد ضرورت و خیلی کم  سر می زدم .درهر حال از همه دوستان که سرزده اند و پیام گذاشته اند ولی من نتوانسته ام پاسخ دهم پوزش می خواهم. همچنین عید سعید فطر را هم تبریک می گویم و امیدوارم که موفق و پیروز باشید.آرزو می کنم طاعات وعبادات همه نیز مورد قبول حق باشد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 17 Oct 2007 09:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftaremashg&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>daftaremashg</dc:creator>
<guid>http://daftaremashg.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آرتا و عکس های سفر </title>
<link>http://daftaremashg.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&amp;nbsp; &lt;FONT size=1&gt;این عکس ها حاصل سفر&amp;nbsp; ما بود .که به&amp;nbsp;خواست علی آقا ـدایی آرتاـ پست کردم .علی آقا خیلی وقت است که آرتا&amp;nbsp;را ندیده و دلش برایش تنگ شده است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;درختی در پشت آرتا قرار دارد درخت سیب است .اگرچه سیب هایش هیچ وقت سرخ و یا زرد&amp;nbsp;نمی شود(یکی از دوستانم که در این&amp;nbsp;امور سر رشته ای دارد می گوید درخت مذکور سیب سرخ است و به دلیل سردی هوا سیب هایش سرخ نمی شود)اما خو شمزه است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;آرتا&amp;nbsp;بعد از اینکه از این سفر برگشتیم سرما خورد وهمه خانواده نیز&amp;nbsp; گرفتار&amp;nbsp; سرما خوردگی شدند.&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;البته عکس ها زیاد است&amp;nbsp; این چند تا دم دست بودند.به قولی خدا برکت دهد دوربین های دیجیتالی را که دلت بخواهد می توانی عکس بگیری.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;IMG alt=arta hspace=0 src=&quot;http://i3.tinypic.com/4lj94aq.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Sep 2007 08:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftaremashg&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>daftaremashg</dc:creator>
<guid>http://daftaremashg.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهر اولین ها  و بی گدا</title>
<link>http://daftaremashg.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>چند روزی _همان تعطیلات آخر هفته پیش_ از این دود و دم شهر تهران رها شدم .رها …رها ..بعد از مدت ها بالاخره توانستیم یک مسافرت کوتاه اما مفید برویم انهم شهر تبریز!این شهر به شهر اولین ها ؛شهر بی گدا و شهر انقلاب سازان معروف است.&lt;BR&gt;شهر تبریز از شهرهای قدیمی و اصیل ایرانی محسوب می شود و گفته می شود قدمت آن به 4 هزار سال قبل بر می گردد؛این شهر در تغییر و تحولات و پیشرفت از شهر های پیش گام بوده است .بر این اساس اولین چاپخانه ؛اولین مهد کودک ؛اولین شهرداری به سبک امروزی؛اولین مدرسه مدرن ؛اولین تلگرافخانه و…را به نام خود ثبت کرده است.&lt;BR&gt;تبریز شهر بی گدا&lt;BR&gt;در این شهر به دلیل همت مردمانش و داشتن انجمن خیریه موفق (NGO)چه فرد نیازمند و چه غیر آن تکدیگری نمی کند.&lt;BR&gt;برخلاف دیگر شهرهای بزرگ در پشت چراغ قرمز یا ترافیک کسی به زور شیشه های ماشینت را پاک نمی کند،در بازار و خیابان های شهر کسی روبرویت سبز نمی شود تا با بکارگیری انواع و اقسام شگرد ها از قبیل نشان دادن نسخه های پزشکی ،نوار قلب ،غریب بودن و در راه ماندن و یاچرب زبانی و.. چشم به جیب هایت بدوزد .&lt;BR&gt;&amp;nbsp; در این شهرفردی با نمایش گذاشتن زور بازو&amp;nbsp; ویا طفل معصومی در محل گذر مردم و یا سیاه کردن بخشی از بدن خود و... پولی از شما نمی خواهد.و..&lt;BR&gt;خلاصه به دوستانی که تا به حال از این شهر دیدن نکرده اند توصیه می کنم به این دیار سفری داسته باشند.البته زمستان نباشد !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته این اولین سفر ما به همراه آرتا بود وبه همین خاطر بی تابی می کرد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واما&amp;nbsp;استان آذربايجان شرقي &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; این استان داراي 16 شهرستان است كه عبارتند از: آذرشهر، اسكو، اهر، بستان آباد، بناب،&amp;nbsp; تبريز، جلفا، سراب،&amp;nbsp; شبستر،&amp;nbsp; كليبر، مراغه،&amp;nbsp; مرند،&amp;nbsp; ملكان،&amp;nbsp; ميانه&amp;nbsp; هريس، هشترود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در خصوص&amp;nbsp; وجه تسميه&amp;nbsp; شهر تبريز حمدالله&amp;nbsp; مستوفي و ياقوت حموي&amp;nbsp; نوشته اند:&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بناي&amp;nbsp; تبريز از زبيده ، زن هارون الرشيد است. وي&amp;nbsp; به بيماري&amp;nbsp; تب نوبه&amp;nbsp; مبتلا بوده ، روزي&amp;nbsp; چند در آن حوالي اقامت كرده و دراثر هواي لطيف و دل انگيز آنجا بيماري زبيده&amp;nbsp; زايل شده، فرموده شهري در آن محل بنا كنند و نام آن را (( تب ريز))&amp;nbsp; بگذارند.&lt;BR&gt;در ضمن گفته می شود&amp;nbsp;&amp;nbsp; قديمي ترين ذكر نام از&amp;nbsp; تبريز در كتيبه سارگن دوم پادشاه اشور دیده شده است.&lt;BR&gt;اثار باستاني &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آثار باستاني استان عبارتند از: كليساي استپانوس، پل دختر، ارك عليشاه، بازارتبريز&amp;nbsp; مسجد جامع تبريز، مسجد جامع&amp;nbsp; مرند، قلعه بابك، مسجد كبود ( فيروزه اسلام) ، مقبره&amp;nbsp; الشعراء ( آرامگاه خاقاني شيرواني،شهريار، اسدي&amp;nbsp; طوسي، همام تبريزي و...)،&amp;nbsp; سنگ&amp;nbsp; بسم ا..، موزه آذربايجان،عمارت ايل گلي، برج شهرداري تبريز.&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;در ضمن شیرینی ها و سوغات این شهر را فراموش نکنید.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Sep 2007 07:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daftaremashg&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>daftaremashg</dc:creator>
<guid>http://daftaremashg.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
